| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
مدرنیته ایرانی 4
فصل چهارم. مدرنیته و سنت (دین) در ایران یکی از اصلی ترین مسئله های مطرح در مدرنیته ایرانی، تعارض دو وجهی بین سنت و مدرنیته است. تعارض به معنای وجود یکی در حذف طرف دیگر است. ولی بر خلاف این دیدگاه دوگانه، تجربه نوسازی در جامعه ایرانی نشاندهنده این واقعیت است که زمانی که دین و نوگرایی در کنار هم قرار گرفته اند، تحول اجتماعی و فرهنگی محق شده است. با مقایسه تاریخ اندیشه و تحولات اجتماعی در ایران و غرب متوجه می شویم از آن جا که مسئله اساسی اندیشمندان ایرانی و غربی در دو سده گذشته مسایل متفاوتی بوده، روند نواندیشی در این دو جهان تفاوت داشته است. غرب با جدا شدن دین از سیاست پیشرفت کرد؛ چون برداشت غربیان این بود که دین امری دست و پاگیر و مشحون از خرافات است. در حالی که در کشورهای اسلامی و مخصوصاً ایران، وضع به گونه ای دیگر بود. افزایش تماس با غرب از دوره صفویه شروع شد که پیامدهای متعددی در بر داشت. به طوری که اکثر متفکران صدر مشروطه و اواخر دوره قاجار، بحث جدایی دین از سیاست را پیش کشیدند. اوایل، مخالفت آمیزش دین و سیاست بیشتر معطوف به مسایل توسعه و پیشرفت اجتماعی و سیاسی بود. به نظر آنان با سیاسی کردن دین، به دین آسیب وارد می شود و حیات سیاسی، پویایی اش را از دست می دهد. در مقابل این افراد، طیفی از روحانیون و روشنفکران جدید وارد جریان فکری اجتماعی و سیاسی ایران شدند که می کوشیدند تا از یافته های علمی و فکری غرب آگاهی یافته و کوشش هایی در جهت سیاسی کردن دین و یا دینی کردن سیاست صورت دهند. در دوران مشروطه، طیفی از روحانیون با تلفیق و ایجاد هماهنگی بین اسلام و دموکراسی از مدافعان نهضت مشروطه شدند. مانند کواکبی با تألیف کتاب "طبایع الاستبداد" و نایینی با نگارش کتاب "تنزیه المله، تنبیه الامه". در حالی که مخالفانی مانند شیخ فضل الله نوری، چند ایراد عمده نسبت به مشروطه داشتند: 1- به رسمیت شناختن برابری همه شهروندان ایرانی در برابر قانون، 2- آزادی مطبوعات که موجب الحاد و بی دینی می شود، 3- آموزش اجباری برای دختران. در ضدیت با این دیدگاه، نقد دین و سنت در جامعه وسعت یافت. پس از دوره حکومت رضاشاه و شهریور 1320، متفکران مسلمان به تأثیر از اندیشه های مطرح در غرب، به دیدگاه ترکیبی بین دین و گرایشات فکری و سیاسی جدید دست زدند. مهم ترین مکاتب فکری این دوره، سوسیالیسم بود که در زمینه برادری، هماهنگی و مساوات به اسلام نزدیک تر بود و باعث ظهور خداپرستان سوسیالیست مانند محمد نخشب، کاظم سامی و.. گردید. حرکت های ملی _ مذهبی آزادیخواه نیز در این راستا به وجود آمدند. تاریخچه تحول و تطور سنت و مدرنیته در ایران: نگاهی سطحی و غیرعلمی به تاریخ معاصر ایران، القاکننده این مفهوم است که جامعه ایرانی در فرآیند مدرنیته قرار گرفته؛ ولی به لحاظ عدم تناسب مبانی فکری و اجتماعی ساختار آن با مبانی مدرنیته، جامعه، در حالت تعلیق قرار گرفته است. دیدگاه دیگری باور به سکون و توقف فرآیند مدرن شدن ایرانی دارد؛ ولی بر خلاف دو نظر فوق به نظر می آید فرآیند مدرنیته در ایران در جهت بومی شدن و در جریان تحقق است و مدرنیته ایرانی در ساختار فرهنگ ایرانی_اسلامی بازتولید شده است. 1. دیدگاه سنت گریزی: نواندیشی غیر دینی. در نیمه اول قرن بیستم عموماً نخبگان فکری عقیده داشتند که مدرنیزاسیون اقتصادی و اجتماعی، دین را به عنوان عنصری مهم در حیات آدمی از میدان بیرون می کند. روشنفکران متجدد و بی دین تا جایی از این روند استقبال می کردند که علم و خرد گرایی، پراگماتیسم نمودهای تعصب، اسطوره باوری، منطق گریزی و آیین هایی را که هسته اصلی ادیان را تشکیل می دهند، از بین ببرد. به نظر آنان جامعه هایی که پس از این تحول به وجود می آمد، جامعه ای روادار، منطقی، عملگرا، بالنده، انسانی و غیردینی می بود. سنت گریزی در تمام عرصه ها در دوره قاجار شروع شد و سپس به دوره بعدی، دوره پهلوی اول سرایت کرد. سپهسالار با صراحت در این زمینه طرح شعار "غربی شدن بدون ایرانی" را مطرح کرد و شرایط وابستگی و فروش ایران را به انگلیس فراهم ساخت. بسیاری از افراد مانند آخوندزاده، ملکم خان، طالبوف و میرزا آقا خان کرمانی نیز در اثر آشنایی با مؤلفه های ظاهری دنیای جدید و غرب، شیفته آن شده و نواندیشی ایرانی را در اروپایی شدن آن دانسته اند. اما آن ها توجه نداشتند جامعه ای که شعار اصلاح طلبی اش را سر داده بودند، دارای نظام فرهنگی و دینی بود و این نظام سابقه تاریخی طولانی داشت. جامعه ایرانی در مقابل آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی دارای تاریخ کهن تمدنی بود. در حالی که کشورهای دیگر در دوره جدید، مطرح شده و در پیروزی تمدن جدید تلاش می کردند. اما بعضی از روشنفکران ایرانی چه در دوره قاجار و چه در دوره پهلوی اول، با وجود این که به تقلید از غرب اعتقاد داشتند، آن قدر ساده لوح نبودند که برای استقرار مدرنیته در ایران با همه سنت های جامعه ایرانی به مقابله برخیزند. بسیاری از آن ها سعی داشتند تا با درکی که از تمدن غربی یافته بودند، آن چه را که به نظرشان محاسن جامعه غربی می آمد، وارد جامعه ایرانی کنند. در مجموع، آن ها نظام سیاسی مردم مدار، نظام اداری و اجتماعی خرد محور، اهمیت دانشمندان، علم و تکنولوژی را اصلی ترین اموری می دانستند که می توانست وارد جامعه ایران شود تا تحول بنیادین صورت پذیرد. ولی از این نکته غافل بودند که بدون تحولی در ساختاری در درون نظام اجتماعی فرهنگی ایران، امکان جذب عناصر حتی خوب، از غرب ممکن نیست. از این روست که اکثر این افراد دچار تعارض گویی شده اند. روشنفکرانی مانند هدایت، نیما، تقی رفعت، بزرگ علوی، کلنل وزیری و بسیاری دیگر کوشیدند تا ضمن حفظ میراث ملی خود به غنای فرهنگ غرب نیز دست یابند. شاید بتوان گفت که در نوع نگرش به غرب بین ناصرالدین شاه مظفرالدین شاه و دیگر مردان سیاسی با روشنفکران دوره قاجاریه تفاوت زیادی وجود ندارد. گروه اول در اقتباس عناصر مادی و عینی غرب و گروه دوم در انتقال مفاهیم و اندیشه ها اقدام کردند. اما هر دو گروه از توجه به مبانی معرفت شناختی غرب غافل ماندند و همین امر سبب افزایش تعارض در جامعه شد. 2. دین گرایان ضدمدرنیته:نفی نوگرایی در حفظ سنت. با شکل گیری جریان غرب گرای ایرانی، عکس العملی فوری اما سطحی در دفاع از دین و سنت های اجتماعی صورت گرفت که نتیجه آن ضدیت با مدرنیته بود. تزاحم بین سنت گرایان و نوگرایان قربانی هایی نیز داشته است و کسانی که در مرکزیت حوادث قرار گرفتند، به لحاظ فردی و گروهی آسیب های جدی دیدند. به دار آویختن شیخ فضل الله نوری یکی از نمونه های واکنشی جامعه به جدال سطحی بین نوگرایان و سنت گرایان است. شیخ فضل الله نوری مجتهد بزرگ دینی دوران مشروطیت از وزنه های سنگین سنت گرایان زمان خود بود. او از طرفی به سنت دینی حاکم در آن دوران نگاهی محافظه کارانه و از طرفی به غرب و مبادی آن نگاهی آسیب شناسانه داشت. 3. احیاگری دینی. یکی از تلاش های متفکران مدرنیته ایرانی، ملاحظه "دین"، "فرهنگ و تاریخ اسلامی" و "جامعه دینی" به مثابه واقعیت مورد مطالعه است. گروهی از روشنفکران، به جای تبلیغ و اشاعه اندیشه دینی، به مطالعه و فهم تحول اندیشه دینی و آسیب های وارد شده بر اندیشه دینی و جامعه متأثر از اندیشه دینی برآمدند. مجموعه تلاش های ایجاد شده در این زمینه، دایره فکری جدیدی را تولید کرد که می توان آن را "تفسیر دین و فرهنگ دینی" و نتایج آن را "احیاگری دینی" نامید. در حقیقت روشنفکران دینی در مقابل جهان مدرن قرار گرفته و با باور به دین و فرهنگ اسلامی کوشیده اند تا به بازبینی دین و در نهایت به نو شدن دین به معنای فهم نو از دین اقدام کنند. پس سؤالات متعددی برایشان مطرح بود: 1) چه کسانی با چه ویژگی هایی مجازند به بررسی اندیشه دینی بپردازند؟ 2) به چه میزان سازگاری دین با دنیای مدرن امکان پذیر است؟ 3) در فرآیند انطباق پذیری دین با شرایط، وضعیت وجه مقدس دین و دینداری چه سرانجامی خواهد داشت؟ 4)آیا افراد بی دین و سکولار هم با توجه به این که تفسیر و فهم دین به دینداران واگذاشته شده، مجازند در مورد دین نظر دهند؟ و... . با مرور بر تاریخ حدود دو قرن احیاگری دینی در ایران، با افت و خیزهای بسیاری روبروییم. احیاگری دینی سید جمال الدین با آن چه در نزد مطهری، شریعتی و سروش دیده می شود، با وجود اشتراکاتی، دارای تفاوت های بسیاری است. علوی تبار تاریخ روشنفکری دینی را از لحاظ نوع نگرش به دین به سه دسته تقسیم می کند: 1) دین شناسی مقارن با روشنفکری مشروطه که برخی ویژگی های آن عبارتند از: بازگشت به صدر اسلام، محکوم کردن سنت پرستی کورکورانه، طرفداری از وحدت مسلمانان، مبارزه با استبداد و پذیرش اصول فلسفه جدی و پذیرش علم و اعتقاد به مغایرت نداشتن دین با علم. 2)دین شناسی مقارن با شهریور 1320 به بعد. ویژگی های آن عبارتند از: پذیرش دیدگاه واقع باوری به عنوان مبدأ شناخت شناسی، تفسیر جهان بینی اسلامی با اتکا به علوم تجربه گرا، پذیرش دیدگاه وفاق در توضیح نظام و روابط اجتماعی، تعبیری متناسب با مردم سالاری آزادی خواه از حکومت اسلامی، پذیرش ارزش های مندرج در بیانیه حقوق بشر، اصلاح طلبی و ملیت گرایی معتدل. 3) دین شناسی دوره سوم از 1340 به بعد. که ویژگی های آن عبارتند از: باور به دیدگاه واقع گرایی، تفسیر دیالکتیکی از جهان بینی اسلامی، پذیرش مفاهیم اصلی اندیشه اجتماعی مدرن از قبیل طبقه، اجبارهای اجتماعی و انقلاب راه حل مشکلات. زکریا نیز سه نوع پارادایم مسلط بر روشنفکری دینی در ایران معاصر را یاد کرده است: 1) پارادایم احیا و اصلاح فکر دینی از انقلاب مشروطه تا دهه 1320، 2) پارادایم انقلابی گری از ده 1320 تا سال 1368، 3) پارادایم عرفی گری از 1368 تا دوره حاضر. اما وجه مشترک در رویکردهای متعدد در روشنفکری دینی در ایران درد دین داشتن، تلاش در حفظ دین و در نتیجه نواندیشی دینی است. اقبال لاهوری یکی از شاخص ترین افراد این گروه است که بازگشت به دین را در ملل اسلامی، توجه به "خود" و تبدیل به "ملت شدن" می داند. عده ای نیز به احیاگری در صورت دین تا مبانی و اصول آن باور دارند. این گروه که اکثریت متفکران و اندیشمندان مسلمان دوره جدید را تشکیل می دهند، "احیاگران صوری دین" نامیده می شوند. پیش فرض اصلی آنان، تمامیت و کاملیت دین و توانایی پاسخگویی به همه مسایل بشر در تمام دوران هاست و سب این که در حال حاضر این توانایی در میان مسلمانان وجود ندارد، انحراف در دین و فقدان برداشت صادق از دین راستین است. 4. همسویی مدرنیته با دین: تفسیر دینی از مدرنیته. در این دیدگاه فرض بر این است که تعارضی بین مدرنیته و حفظ بنیان های فرهنگ بومی وجود ندارد. از طرف دیگر، مدرنیته و غربی شدن الزاماً یکی نیستند و مدرنیزاسیو ن بر خلاف تصور، فرهنگ های تاریخی را تقویت کرده و از قدرت نسبی غرب می کاهد. آن چه زمینه مناسب پیوند بین مدرنیته و دین گرایی را فراهم ساخته، تجربه جهانی نوسازی در دو دهه گذشته می باشد. در این تجربه چندین اتفاق عمده رخ داده است: 1) آغاز فرآیند افول غربی مداری، 2) شکل گیری حوزه قدرتمند غرب تحت عناوین غرب زدایی، شرق شناسی و غرب شناسی، مطالعات تطبیقی و...، 3) سقوط لیبرالیسم غربی، 4) افول مارکسیسم و کمونیسم و 5) تمایز قایل شدن بین فرآیند "غربی شدن" و "مدرن شدن". اما بدیهی ترین عامل نوزایی دینی در سطح جهان، دقیقاً همان عاملی است که انتظار می رفت باعث نابودی دین بشود؛ یعنی فرآیندهای مدرنیزاسیون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. دین در گذشته در کنار نهادهای اجتماعی دیگر برای انسجام اجتماعی مؤثر بود. با روبرو شدن جامعه با نوسازی اقتصادی و اجتماعی، تغییرات اساسی در ساختار جامعه سنتی (جهان سومی) پیدا شد. منشأ دیرینه هویت و نظام های اقتدار اجتماعی بر اثر نواندیشی و نوسازی از هم پاشیده می شود. مردم از روستاها به شهرها می آیند، از ریشه های خود جدا می شوند، به شغل های تازه رو می آورند، بیکار می مانند، با غریبه ها به تعامل می پردازند و در معرض زنجیره ای از روابط تازه قرار می گیرند. مهاجران تازه برای انطباق با شرایط جدید به منابع تازه ای برای هویت، شکل های تازه ای از اجتماع و روابط اجتماعی با ثبات و ارزش های اخلاقی جدید احتیاج دارند تا به زندگی آن ها معنی و هدف بدهد و دین، چه از نوع سنتی و چه عرفی شده آن و چه به شکل بنیادگرایانه اش، این نیازها را تأمین می کند. به طوری که روشنفکران کشورهای جهان سوم و اسلامی، بازگشت به دین و دین خواهی مردم را تجددگرایی می دانند. بنابراین در کشورهای مسلمان و دینی می توان شاهد روندی بود که در آن تفسیر دینی از مدرنیته به جای تفسیر مدرن از دین و نفی دین مطرح شده است. اما هویت یابی انسان جدید، نمی تواند ریشه صرف در سنت داشته باشد؛ زیرا دیگر میلی به بازگشت به سنت گرایی ندارد. آن چه رویکردهای نظری و تجربی نیز بر ضرورت آن تأکید می کنند، ساماندهی هویت جدید بر اساس پیوستگی سنت و مدرنیته است. چون سنت از دنیای خود به بیرون آمده و با جهان جدید پیوستگی یافته است، می توان وضعیت جدید را تحت عنوان "مدرنیته بومی" و یا "مدرنیته ایرانی اسلامی" نامید. ویژگی های این نوگرایی عبارتند از: 1)تمیز میان غرب گرایی و نوگرایی، 2) پذیرش مدرنیته و نفی عوارض نامساعد مدرنیزاسیون از قبیل مصرف گرایی، نسبی گرایی اخلاقی، خودمداری و...، 3) پذیرش مؤلفه های اصلی ضد مدرنیزاسیون از قبیل شهری شدن، صنعتی شدن، سرمایه الهی، مشارکت زنان، دموکراسی و...، 4) این مدرنیته دیگر رو به گذشته ندارد. اما در جهت تخریب آن هم نیست. 5) وضعیت آن دینی و فرهنگی است. |+| نوشته شده توسط شب نویس در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:37 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1386خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 پيوندهای روزانه
اولین سایت تخصصی مدیریت فرهنگی هنریآرشيو پیوندها پيوندها
باید به خورشید پیوست ( آقای محمد صالح حجت الاسلامی)به دنبال پرستوی مهاجر باش کنش های فرهنگی هنری وصیت نامه تاریخ پندار آن روی سکه سایه روشن صفحه سیزده پرواز را به خاطر بسپار نیمرخ قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |